آنیتاآنیتا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

آنیتا کوچول بابا

اولین هدیه روز معلم

الان دو هفته است که به مهدکودک میری،با پرستار و بابابزرگ میری و بعد از دو،سه ساعت میان دنبالت و به خونه برمی گردی. از اینکه نمی تونم همراهیت کنم خیلی ناراحتم اما می دونم که اونجا رو دوست داری و مربی تو از اینکه نسبت به سن خودت خیلی خوب صحبت می کنی ازت تعریف می کنه و کلاس موسیقی بچه های بزرگتر رو خیلی دوست داری و کلی با موسیقی شون می رقصی و بالاخره امروز با بابا رفتیم تا برای مربی تو کادو بخریم یه شیزینی خوری  که یه جعبه خیلی قشنگ داشت خریدیم و تو همینکه هدیه رو دیدی گفتی قشنگه،گفتم می خواهیم بدیم به خاله سحر گفتی "نه نده آنانا"یعنی نده مال آناناست و من تجربه قشنگی داشتم ،تجربه خرید هدیه برای روز معلم دخترم چیزیه که هرگز به اون فکر نکرده...
11 ارديبهشت 1391

اولین روز مهدکودک

این هفته اولین روز مهد رفتن رو تجربه کردی دوشنبه رو مرخصی گرفتم تا اولین روز مهدکودک رفتن رو همراهت باشم پرستارت "خاله فرحناز" هم با ما بود ،با ساق و زیر سرافونی سفید و یه سرافون کوتاه خاکستری واقعا زیبا شده بودی وقتی وارد مهد شدی کلاست رو شناختی چون موقع ثبت نام اونجا رو دیده بودی  و بدو بدو وارد کلاس شدی و من دلشوره عجیبی داشتم. نیم ساعت بازی کردی و اصلا سراغ منو نگرفتی و من هم حسابی با خانم بادلی از همه چیز و همه جا صحبت کردم اما بعد پرستارت علی رغم مخالفت من اومد تا یه نگاهی تو کلاس بندازه و تو هم وقتی اونو دیدی شروع به گریه کردن کردی و دیگه حاضر نشدی اونجا بمونی روز سه شنبه با پرستارت رفتی مهد و بعد از یه کم بازی کردن از کلاست خا...
1 ارديبهشت 1391
1